سلام به دوستان گلم.

همه چی آرومه. زندگی خوبه. تنها مشکل و دغدغه ی زندگیم اضافه وزنمه که البته چون همسری با این موضوع مشکلی نداره خیلی اذیتم نمی کنه و این خیلی بده.

صورتم خیلی بهتر شده یه ذره تپلی شده ولی چه فایده وقتی وزن هم اضافه کردم و دوباره شکم و پهلو آوردم!!!

رژیم نیستم ولی از هفته ی پیش برنج رو حذف کردم نون رو هم نصف کردم. زولبیا بامیه رو هم ترک کردم.

موقع افطار سعی می کنم بیشتر با میوه خودمو سیر کنم. خدا رو شکر همسری هم افطار دوست داره حاضری و غذای سبک بخوره البته اونم بیشتر میوه می خوره.

خوب واسه هفته ی اول بدک نبود ولی از این هفته بهترش می کنم نمی خوام دیگه صورتم لاغر بشه ولی از طرفی وقتی اندامم رو می بینم افسوس می خورم.

خودمو وزن کردم از اونی که فکر می کردم بیشتر نشون می ده. ولی نمی گم آخه هرکی خودشو با وزنه ی من وزن کرده گفته وزنه ات خرابه و زیاد نشون می ده!!! واسه اطمینان یه گونی برنج ۱۰ کیلویی رو وزن کردم درست ۱۰ کیلو رو نشون داد ولی بازم شک دارم.

نمی خوام خودمو گول بزنم!!! چاق شدم و باید دوباره لاغر بشم من باید به آرزوم که ۵۷ کیلو شدن هست برسم و می رسم.

فقط باید یه فکری به حال صورتم بکنم. همسری به شدت اصرار داره صورتم رو تپلی کنم حق داره وقتی عکسای یه سال پیشمو می بینه میگه من این نازی رو می خوام ببین چه صورت نازی داشتی!!! می گم در عوض ببین چه هیکل زشتی داشتم می گه من صورت نازی یه سال پیش رو با اندام نازی الان می خوام!!!!!!

من می تونم همونجور که تا الان تونستم به خودم و دوستانم ثابت می کنم که می تونم.



تاريخ : شنبه 30 مرداد1389 | 10:15 | نویسنده : نازی مانکن |
چند روز پیش یه هولاهوپ گرفتم دنبال مارک تن زیپ بودم که پیدا نکردم ولی این مارکم خوبه. 

این یکی خیلی بهتر از قبلیه ۱۶ تیکه هستش و خیلی هم سنگینه پهلوهام درد گرفته. از آبجی فاطیمای گلم ممنونم به خاطر راهنماییاش.

امیدوارم واقعا تاثیر داشته باشه روی پهلوها و شکمم.

این روزا رژیم نیستم ولی پرخوری هم نمی کنم به اندازه می خورم راضیم شکر خدا. قراره از شنبه اگه خدا بخواد برم باشگاه جدید. همونی که قبلا در موردش گفتم البته بعد از افطاره اگه همسری حوصله داشته باشه منو برسونه.

در مورد ماه رمضون هم دیروز که نتونستم روزه بگیرم ولی امروز روزه هستم صبح تو این گرما رفتم کل حیاط خونمون رو جارو زدم مردم از گرما و تشنگی خدا به خیر بگذرونه! الانم سرکارم هنوز ای دی اس الم وصل نشده!!!

برم تا رئیس نیومده حالمو بگیره!

فدای همتون



تاريخ : جمعه 22 مرداد1389 | 9:17 | نویسنده : نازی مانکن |
سلام به همگی

اگه می بینین نیستم فکر نکنین شوهر کردم بی معرفت شدم نه! آخه ای دی اس ال خونه خودمون هنوز وصل نشده و من فقط می تونم وقتی تو شرکتم و رئیسم نیس وبلاگ نویسی کنم.

انشالله تا فردا نت خودم وصل می شه.

هیچ خبر خاصی نیس زندگی خوب و قشنگه گرچه شوهرداری خیلی سخت تر از اونی بود که فکرشو می کردم نه به خاطر آشپزی و خونه داری بلکه به خاطر راضی نگه داشتن شوهر! البته شاید من زیادی همسری رو لوس کردم ولی در کل سخته که بدونی چه جوری باید با همسرت رفتار کنی به خصوص همسری من که ته تغاری و عزیز دردونه مامانشه!!!

چند روز پیش رفتم دکتر طب سنتی. واسه لکه هایی که رو دستم بود گفت اگزماست!!! که خدارو شکر با کرمی  که داد تقریبا خوب شده. همونجا واسه صورتم و ریزش موهام هم گفتم. گفت باید تا می تونی غذاهای با طبع سرد بخوری. واسه صورتم هم باید هرشب ماسک شیر با هویج بزنم میگفت شیر صورت رو تپل می کنه و هویج سفید. از اون روز همسری کمتر مجبورم می کنه که بخورم.

بعد از یه ماه همسری رو راضی کردم باشگاهمو عوض کنم البته دو هفته اعتصاب کرده بودم و باشگاه نمی رفتم قراره از شنبه برم یه باشگاه دیگه. میگن مربیش خیلی عالیه و طبق گروه خونی رژیم غذایی می ده من که می دونم گروه خونی +O نباید برنج و نون و غلات بخوره ولی الان چاره ای جز خوردن ندارم ولی وقتی مربی بگه نخور اون موقع می تونم جلوی همسری وایسم.



تاريخ : سه شنبه 19 مرداد1389 | 9:6 | نویسنده : نازی مانکن |
سلام به دوستای خوب و گلم

مرسی که به یادم بودین و شرمنده که نبودم.

جای همتون خالی بود ۵ شنبه. روز خیلی خیلی خوبی بود واسمون. با اینکه استرس داشتم ولی خیلی خوش گذشت به خصوص اینکه دو تا از بهترین دوستان دوران دانشگاهم هم از سمنان اومده بودن. کلی با دیدنشون جون گرفتم. جالبه که شب اول عروسیمون دو تا مهمون دوست داشتنی داشتیم تو خونهالبته با اصرار من و آقام اونجا موندن.در کل هفته ی خوبی بود. دارم تو آشپزی کم کم راه می افتم روزای خوبیه آشپزی کردن با اینکه برام سخته ولی چون برای عشقمه خیلی لذت بخشه.

و یه خبر بد اینکه... تپلی شدم!!!!!!!! می دونم که وزن زیاد کردم ولی نمی دونم چقدر جرات نکردم خودمو وزن کنم. تو این یه هفته همسری مجبورم می کرد زیاد بخورم تا چاق بشم البته اون فقط به فکر صورتمه که چاق بشه. منم دیروز باهاش صحبت کردم که من اینجوری خیلی اذیت می شم گفتم دوست داری چاق بشم شکمم بیافته جلو؟؟؟ گفت معلومه که نه ولی دوست ندارم اذیت بشی...

 

بخشید رئیسم اومد بعدا میام بقیشو می گم!!!

 



تاريخ : پنجشنبه 14 مرداد1389 | 9:42 | نویسنده : نازی مانکن |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.